تبليغاتX
برای تو

برای تو

از زندگی از این همه تکرار خسته ام

از های هوی کوچه وبازار خسته ام

دلگیرم از ستاره وآزرده ام زماه

امشب دگر زهر که وهر کار خسته ام
دل خسته سوی خانه تن خسته می کشم

اوخ ...کزین حصار دل آزارخسته ام

بیزارم از خموشی تقویم روی میز

وز دنگ ودنگ ساعت دیوار خسته ام

از او که گفت یار تو هستم ولی نبود

از خود که بی شکیبم وبی یار خسته ام

تنها ودل گرفته وبی یارو بی امید

از حال من مپرس که بسیار خسته ام

 

تا حالا شده دلت پر حرف باشه، اما وقتي مي خواي به زبون بياريش جز سكوت چيزي كسي ازت نشنوه؟؟؟

فكر كنم اينو تو "خانه اي از شن و مه" خوندم.... "مي خوام همه چيز رو از اول شروع كنم، به شرط اينكه اين دفعه از همون اول بميرم!" قشنگ بود..... و مناسب واسه حالم

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 21:24  توسط شیدا  | 

شيشه اي مي شكند...

     يكنفر مي پرسد، چرا شيشه شكست؟

          مادري مي گويد، شايد اين رفع بلاست...

               يكنفر زمزمه كرد: باد سرد وحشي، مثل يك كودك شيطان آمد، شيشه ي پنجره را زود شكست

 

كاش امشب كه دلم، مثل آن شيشه ي مغرور شكست...

عابري خنده كنان مي آمد، تكه اي از آن را بر مي داشت، مرحمي بر دل تنگم مي شد...

امشب اما ديدم... هيچ كس هيچ نگفت، قصه ام را نشنيد...

 

از خودم مي پرسم:

 

آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم كمتر است؟؟؟

 
 
 
 
دلم...... ديگه يادم رفته دل نگرفته چجوري بود!!! فقط از رو شباهت دلم با روزاي قبلي هنوز مطمئنم كه دلم گرفته!!!.........................................................................................................................
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 2:0  توسط شیدا  | 

سلام به همه...
این دفعه می خوام از توی نظراتی که فرستادید یه پست بنویسم (اگه باز هم شعری نوشتید که به حال و هوای وبلاگ خورد حتما این کار رو می کنم). این شعر رو حامد عزیز فرستاده بود که ازش تشکر می کنم...
 
 
بیخودی خندیدیم...
          که بگوییم دلی خوش داریم،
 
بیخودی حرف زدیم...
          که بگوییم زبان هم داریم،
 
ما به هر دیواری...
          آینه بخشیدیم...
                    که تصور بکنیم...
                              یکنفر با ما هست!!!
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 16:17  توسط شیدا  |